تبليغاتX
عاشقانه های من


عاشقانه های من

واسه تو

 

 تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

  این فاصله ها که بین ما بسیارند   از بودن ما کنار هم بیزارند

 یک روز برای دیدنت می آیم     اما اگر این فاصله ها بگذارند

 

هیچ وقت یادم نمیره لحظه ای که اینو خوندم

و دوست داشتنشو باور کردم

 

       

 

 

نوشته شده در سه شنبه 19 مهر1390ساعت 19:16 توسط fatemeh|

ای که دور از من و در قلب منی

با خبر باش که دنیای منی


نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 11:58 توسط fatemeh|


نمیدانی چه شوری در سرم بود

نمیدانی چه شوقی در پرم بود

نمیدانی چه بودم آن زمانها

کجا روز جدایی باورم بود


نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت 11:28 توسط fatemeh|

یه روز دوست داشتم جز با عشق با کسی ازدواج نکنم اما حلا که دیگه نمیتونم عاشق کسی باشم

نمیدونم چکار کنم هر کی درد دلمو میدونه میگه ناراحت نباش مطمئن باش عشق بعد از ازدواج به وجود میاد

مطمئنم اگه میدونستن تو دلم چه خبره هیچ وقت همچین حرفیو نمیزدن

خدایا حالا به کمکت نیاز دارم

الان که قلبم گیره دیگریست و نمیدونم چکار کنم

گاهی وقتا دلم خوشه به اون دنیا

که ...

اینو من و تو میدونیم 

نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت 11:22 توسط fatemeh|

       


اگه یه روز فکرکردی میتونستی کاری کنی و نکردی و وجدانت داشت منفجر میشد

    زیاد خودتو ناراحت نکن آروم باش و بنداز گردن خدا بگو خدا نخواسته


           

نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت 11:6 توسط fatemeh|

 

به گوشت میرسه روزی/که بعد از تو چی شد حالم/

چجوری گریه میکردم/که از تو دست بردارم/

نشد گریه کنم پیشت/نخواستم بد شه رفتارم/

نمیخواستم بفهمی تو/که من طاقت نمیارم/

دلم واسه خودم میسوخت،برای قلب درگیرم/

یه روز تو خنده هات گفتی/تو میمونی و من میرم/

سرم رو گرم میکردم/که از یادم بره این غم/

ولی بازم شبا تا صبح،تو رو تو خواب میدیدم/

نمیدونستی اینا رو،چرا باید میفهمیدی/

منو دیدی ولی یک بار،ازم چیزی نپرسیدی/

 

نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت1391ساعت 9:23 توسط fatemeh|


گفتگو با خدا!



این مطلب اولین بار در سال 2001 توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت
این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت 4 روز بیش از پانصد هزار نفر
به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند.
این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد.



Interview with god
گفتگو با خدا

I dreamed I had an Interview with god
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.

So you would like to Interview me? "God asked."
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی؟

If you have the time "I said"
گفتم : اگر وقت داشته باشید.

God smiled
خدا لبخند زد

My time is eternity
وقت من ابدی است.

What questions do you have in mind for me?
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی؟

What surprises you most about humankind?
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟

Go answered ….
خدا پاسخ داد ...

That they get bored with childhood.
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند.

They rush to grow up and then long to be children again.
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند.

That they lose their health to make money
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.

And then lose their money to restore their health.
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند.

By thinking anxiously about the future. That
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند.

They forget the present.
زمان حال فراموش شان می شود.

Such that they live in neither the present nor the future.
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال.

That they live as if they will never die.
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد.

And die as if they had never lived.
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند.

God's hand took mine and we were silent for a while.
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم.

And then I asked …
بعد پرسیدم ...

As the creator of people what are some of life's lessons you want them to learn?
به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند؟

God replied with a smile.
خدا دوباره با لبخند پاسخ داد.

To learn they cannot make anyone love them.
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد.

What they can do is let themselves be loved.
اما می توان محبوب دیگران شد.

learn that it is not good to compare themselves to others.
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.

To learn that a rich person is not one who has the most.
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد.

But is one who needs the least.
بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد

To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love.
یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم.

And it takes many years to heal them.
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.

To learn to forgive by practicing forgiveness.
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن.

To learn that there are persons who love them dearly.
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند.

But simply do not know how to express or show their feelings.
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند.

To learn that two people can look at the same thing and see it differently.
یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

To learn that it is not always enough that they are forgiven by others.
یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند.

They must forgive themselves.
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.

And to learn that I am here.
و یاد بگیرن که من اینجا هستم.

Always
همیشه

اثری از ریتا استریکلند!
 
نویسنده : هدی م

نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1391ساعت 13:27 توسط fatemeh|

 

اگر دختری در سنین ازدواج هستید


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 25 فروردین1391ساعت 16:1 توسط fatemeh|

 

 

 

به قول یه دوستی میگه زمونه ای شده که حتی اگه بخاطر عشقت

کوه بکنی میذارن به حساب آویزون بودنت

نوشته شده در جمعه 28 بهمن1390ساعت 20:12 توسط fatemeh|

بـبوسیـدش .. حتما ً قبـل ِ خواب ب ِ بـوسیـدش!

 

 

حتی اگه با هم دعـوای ِ بـدی کرده باشیـد .. حتی اگه بهتـون گفته باشه از این زنـدگی ِ کوفتـی خسته شـده .. حتی اگه برچسـب ِ ” بد اخـلاق ” بهـتون چسبـونده باشه !

 

 

ببوسیـدش .. حتی اگه بهتـون گیر ِ بیخـود داده باشه .. گفته باشه از لباسـی که شما عاشقشین متنفـره ! .. نفهمیـده باشه شما موهـاتون رو مِش کردین !

 

 

ببـوسیـدش .. حتی اگه بـوی ِ عرق و خستگی میـده .. حتی اگه یـادش میـره جواب سلام ِ شما رو بـده .. حتی اگه خیلی وقته براتـون گُـل نخـریده !

 

 

ببوسیـدش .. وقتی زیرپیـرهنی سفیـد ِ حلقه ای پوشیـده و بـازوهای ِ سفیـدش رو با اون پیـچ ِ ماهیچه ای ِ مردونه انداخته بیـرون .. وقتی صورتش ته ریش ِ جذابی داره .. وقتی صداش خسته ُ خمار ِ خوابه !

 

 

بـبوسیـدش .. حتی اگه شما رو رنجـونده و غـرورش نمیذاره دلجـویی کنه .. حتی اگه گرسنه اس و با شما مثل ِ آشپـز ِ دربـارش برخـورد می کنه .. حتی اگه یادش میـره ازتـون تشـکر کنه !

 

 

ببوسیـدش .. وقتی براتـون یه آهنگ ِ جدیـد میذاره و می گه : ” اینـو برای تـو آوردم ! ” .. وقتی تو چشـاش پـُر ِ خواستنه .. وقتی دست های ِ ظریـف ِ دختـرونه تـون میـون ِ دستای ِ زمخت و مردونه اش گم می شن .. !

 

 

بـبوسیـدش .. حتی اگه از عصبانیت داریـد دیوونه می شید .. حتی اگه شما رو با مادرش مقایسه می کنه .. حتی اگه با حرص می خوایید از خونه بزنیـد بیـرون و اون محـکم بـازوهاش رو دورتـون حلقه می کنه و وسـط ِ جیـغ های ِ شما با خنـده می گه : ” عزیـزم ؛ کجا می خـوای بـری این وقته شب ؟! ”

 

 

بـبوسیـدش .. وقتی ناغافلی لباسـی رو خریـده که هفته ی پیش ، پشت ِ ویتریـن دیدین و فقـط یه کلمه گفتین این چه خوشگله ! .. وقتی دست هاش پـُر از خریـد خونه ان و درُ با پـاش می بنـده .. وقتی با نگاهـی پـُر از تحسین سر تا پاتـون رو برانـداز می کنه .. !

 

 

ببـوسیـدش .. حتی اگه تـوی ِ شرکـت پیـاز خورده و تا موهاش بـو میدن .. حتی اگه با دوست هاش تلفنـی یک ساعـت حرف می زنه و شامتـون سـرد شده .. حتی اگه رو دنـده ی ” نه ” گفتن افتـاده .. !

 

 

بـبوسیـدش .. وقتی شمـا رو وسـط ِ آرایش کردن می بوسه .. وقتی باهاتـون کُشتـی می گیـره و مثل ِ پـَر از رو زمین بلنـدتون می کنه .. ! وقتی تو دلتنگی هاتون داوطلبانه می بردتـون بیـرون و شما رو تو شهـر می گردونه .. !

 

 

بـبوسیـدش .. حتماً قبـل ِ خـواب ب ِ بـوسیـدش!

 

شایـد فـردایی نباشـه …


شایـد شما فـردا نباشیـد …


شایـد اون فـردا نباشـه(خدانکنه ایشاالله من نباشم)



نوشته شده در چهارشنبه 19 بهمن1390ساعت 22:15 توسط fatemeh|


Previous
»
»
»
»
»
»
»
»
»
» ببوسیدش
Design By : Jingily